چرنديات سيما
.:: تبليغات شما ::.

ریاضی و انسانیت

  • دسته بندي:

روزی از یک ریاضی دان پرسیدند نظرت راجع به انسانیت چیست؟

گفت اگر زن یا مردی دارای اخلاق باشد به او 1 میدهم:1

اگر زیبا هم باشد یک صفر جلوی یک می گذارم:10

اگر پول هم داشته باشد یک صفر دیگر جلوی 10 می گذارم:100

اگر دارای اصل و نسب هم باشد صفر دیگری جلوی 100 می گذارم:1000

اما اگر 1 رفت تنها چیزی که باقی می ماند 000 است و صفر ارزشی ندارد

بنابراین آن آدم هم ارزشی ندارن

  • نوشته : سیما خانم
  • تاريخ: ۱۳٩٠/۱٠/٢۱
  • نظرات ()
  • چطوری میتوان زور را بدون زور به مردمان تحمیل کرد?

    • دسته بندي:

    آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ های پی در پی آن روز تاریخی، برای خوردن شام باهم نشسته بودند.
    در کنار میز یکی از سگ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد؟ روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف نظر کرد.
    بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید و خردل را تف کرد.

    در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛ دوستان هر دوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در حالی‌ که از سوزش به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد ! تا سوزش مقعدش برطرف شود

    چرچیل گفت دیدید چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان تحمیل کرد !!!!

  • نوشته : سیما خانم
  • تاريخ: ۱۳٩٠/٩/٢۳
  • نظرات ()
  • داستان مورچه

    • دسته بندي:

    داستان مورچه
    مورچه هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کردبا خوشحالی به میزان زیادی تولید می کرد
    رئیسش که یک شیر بود، ازاینکه می دید مورچه می تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود
    بنابر این بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد
    اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود
    او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت
    عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت

    شیر از گزارشات سوسک لذت می برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید را توصیف می کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه تحلیل کند او می توانست از این نمودارها در گزارشاتی که به هیات مدیره می داد استفاده کند
    بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد
    او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد

    مورچه که زمانی بسیار بهره ور و راحت بود، از این حذ افراطی کاغذ بازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر می داد متنفر بود
    شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار می کرد معرفی کند
    این سمت به جیر جیرک داده شد.

    اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود این مسئول جدید یعنی جیر جیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار شخصی که از واحد قبلی اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد

    اکنون واحدی که مورچه در آن کار می کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آن جا نمی خندید و همه ناراحت بودند
    در این زمان بود که جیر جیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد
    با مرور هزینه هایی که برای اداره واحد مورچه می شد،
    شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است

    بنابر این او جغد که مشاوری شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود
    جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد،
    نتیجه نهایی این بود: تعداد کارکنان زیاد است

    حدس می زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
     
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت
     

  • نوشته : سیما خانم
  • تاريخ: ۱۳٩٠/٩/٢٢
  • نظرات ()
  • جملاتی از کوروش کبیر

    • دسته بندي:

    دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     
    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     
    سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر
     
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     
    کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     
    کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     
    انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     
    تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     
    من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به
    صبح میرسد
    گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی
    بسته است
    مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ
    مردمان من خان و مان من اند
    کوروش بزرگ
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به
    صبح میرسد
    گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی
    بسته است
    مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ
    مردمان من خان و مان من اند
    کوروش بزرگ
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     
    باورها و هر آنچه از دیدگان اندیشه هایمان می گذرد را به زنجیر می کشند..
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است
    “کورش بزرگ”
     
    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
     
    بیادتان مى آورم تا همیشه بدانید که زیباترین منش آدمى ، محبت اوست پس ؛محبت کنید چه به دوست ، چه به دشمن! که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست. “کوروش بزرگ

  • نوشته : سیما خانم
  • تاريخ: ۱۳٩٠/۸/۳٠
  • نظرات ()
  • اندکی فکر کن ...

    • دسته بندي:

    ه آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

    به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
    "روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

    به بچه هایی فکر کن که گفتند :
    "مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

    به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
    و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.


    به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
    و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
    و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

    من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
    ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
    سوگواری می کنم.

    من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
    آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
    و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
    گریه می کنم.

    به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

    کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
    فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
    در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

    قدر لحظات خود را بدانید.

    حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
    زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
    برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

    "دیروز"
    گذشته است؛

    و

    "آینده"
    ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

    لحظه
    "حال" را دریاب
    چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.


    اندکی فکر کن ...

  • نوشته : سیما خانم
  • تاريخ: ۱۳٩٠/۸/۳٠
  • نظرات ()
  • تفاوت ایرانیها و ژاپنیها

    • دسته بندي:

     

    چندی پیش در یکی از جلسات یکی از اعضا خاطره جالبی از سفرش به ژاپن نقل کرد. این خاطره جالب شاید یکی از دلایلی باشد که نشان میدهد چرا ژاپن درحال پشت سرگذاشتن همه قدرت‌های صنعتی در دنیا است.
    وی گفت:
    ژاپن که بودم یه روز دوشنبه رفتم سر کار دیدم تو خیابون پر پلیس و شلوغه؛ وضع غیر عادی بود. یه کم پرس و جو کردم دیدیم یکی خودکشی کرده. 
    البته اینقدر تو ژاپن خودکشی زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت. پرسیدم: چرا طرف خودکشی کرده؟ فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده. قرار بود روز جمعه ساختمان رو طبق قرارداد تحویل صاحبش بده.
    روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز کاری بهش تحویل بده.
    تو این 
    ۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری می‌کنند نمی‌توانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.
    روز دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده مهندس پیمانکار مواجه می‌شه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟

    این ساختمان فقط نصب پریز برق و نظافتش مونده بود. به دوستان ژاپنی به تعجب می‌گفتم این چه آدمی بود خب چرا خودکشی کرده برای همچین موضوع کوچکی. این دیگه خودکشی نداره که.
    آنها با دهان باز نگاه می‌کردند می‌گفتند خودکشی نداره؟ این آینده شغلی‌اش به پایان رسیده بود. دو بار زیر قولش زده دیگه کسی بهش کار نمیداد

     

    چقدر شبیه ایرانیان هستند!!!!؟


  • نوشته : سیما خانم
  • تاريخ: ۱۳٩٠/۸/۱٤
  • نظرات ()
  • غاز و عقاب

    • دسته بندي:

    دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید، میگه :
    آدم ها دو دسته هستند: غازها و عقاب ها. هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه. کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده، نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .
     
    بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم :
    غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند . افکارشون کپی شده هست و اصلاً خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند .
    عقاب ها میدونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه .
     
    غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره . هر کسی جای کس دیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثراً یا دیر به بلوغ ( فکری جنسی احساسی ) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن .
    عقاب ها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی, ماهیگیری به فرد یاد می دن و نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسوولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره .
     
     غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن ولی به نتایج دلخواه نمی رسن  .
    عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامه ریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب ها ایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست .
     
    غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .
    عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن .
     
    غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند .
    عقاب ها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردم همیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست که مخالفانش رو راضی نگه داره .
     
     غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه .
    عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه .
     
    غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .
    عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه .
     
    غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .
    عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه .
     
    غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .
    عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست .
     
    غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه .
    عقاب با دلش زندگی می کنه .
     
    غاز یا احساسیه و یا منطقی .
    عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد .
     
    غاز اشتباه نمی کنه .
    عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده .
     
    غاز جای دیگران زندگی می کنه .
    عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .
     
    غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده .
    عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد .
     
    غاز همیشه مجبوره .
    عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم .
     
    زمان تفریح غاز مشخص نیست .
    عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست .
     
    غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی است .
    عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره . عقاب باور داره ان مع العسر یسرا .
     
    غاز عبادت عادتش شده .
    عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه .
     
    غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف .
    عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه .
     
    غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم .
    عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره .
     
     
    غاز می خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپریدن خیلی آسون تر از پرواز و اوج گرفتنه.
    عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتی اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهای سنگینی رو بپردازه .
     
    عقاب باشید و سربلند 

     

  • نوشته : سیما خانم
  • تاريخ: ۱۳٩٠/۸/۱٠
  • نظرات ()

  • simakhalily

    simakhalily

    http://simakhalily.persianblog.ir

    چرنديات سيما

    چرنديات سيما

    چرنديات سيما

    از صداي سخن عشق نديدم خوشتر

    چرنديات سيما